ثمین در مسیر رشد
من 4 روزه که یاد گلفتم نینای نای میکنم
اما این مامانی من وقت نمیکنه بلام بنویسه.ممکنه من بعدا که بزرگ بیشم گله مند بیشم هاااا!
چون مامانی همه کارای آجی ثنائی رو بلاش نوشته.تازش هم من از دیروز دالم خودم تهنائی از سکوی اشپزخونه بالا میلم و خودمم کلی خوشحالم .میدونین چلا؟واسه اینکه دیگه میتونم بیام دنبال مامانم و ببینمش.
امروزکه مامانی خیلی تواشپزخونه کالاش زیاد بود،منو تو کرییر نشوند و یه قاشق بهم داد تا بزنم تو در قابلمه و هی صدا بده.بلام خیلی عجیب بود هر چی محکمتل میزدم بیشتل صدا میداد!
تازه خیلی وقته که از بازی دالی و قایم باشک خوشم میاد.وقتی رو تخت مامانم اینا هستم پرده ی اتاق لو میگیلم جلو صولتم و نه یه بار نه دو بار،ده تا قایم باشک بازی میکنم با مامانی و کلی میخندم و ذوق میکنم از اینکه مامانی منو پیدا کرده
.تازه از دیروز یه چیزی خولدم که خیلی خوشم اومده.مامانی بهم گفته اسمش موزه.خانمی که تو بهداشت بود به بابارضا گفته بود که بهش بدین.اخه من از دو ماه پیش تا حالا 100گرم به وزنم اضافه شده.خانومه گفته کم بهم غذا میدن.اما من خیلی سیاد میخولم وشیکمو تشریف دالم
همیشه یه پیش بند بهم آبیزونه.
فکر کنم مال ورجه وورجه کلدن زیادی باشه.شایدم نه!خلاصه خیلی فکر مامانی لو مشغول کلدم.gif)
اینم عکسم در حال قایم باشک بازی

بعد از کلی بازی کلدن و تخلیه ی کامل ا نرژی مامانی،بالاخله خوافیدم




ثمین در مسیر رشد
